الملا فتح الله الكاشاني

138

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

اكثر نفوس كاذب و تكذيب كننده‌اند زيرا كه در آن روز هر نفسى كه باشد مؤمن صادق و مصدق باشد كقوله تعالى لا يُؤْمِنُونَ بِه حَتَّى يَرَوُا الْعَذابَ الأَلِيمَ و قوله فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا قالُوا آمَنَّا بِاللَّه وَحْدَه و قوله وَلا يَزالُ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي مِرْيَةٍ مِنْه حَتَّى تَأْتِيَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً و بنا بر اين معنى لام لوقتها مثل لام يا ليتنى قدمت لحيوتى است يا وقتى كه وقوع يابد قيامت نباشد مر واقع شدن آن را نفسى كه تكذيبكنندهء آن باشد و گويد كه قيامت واقع نشده هم چنان كه نفوس كثيره قبل از وقوع آن تكذيب آن ميكنند و ميگويند كه قيامت واقع نخواهد شد يا بجهة واقع شدن آن هيچ نفسى نيست كه كاذب آن باشد در نفس الامر بلكه هر كه از آن خبر ميدهد صادقست و نزد بعضى كاذبه صفت قضيه است و معنى اينكه نيست مر واقع شدن آن را قضيهء كاذبه چه صحت وقوع آن بدلايل سمعيه و عقليه ثابت گشته و نزد جماعت ديگر صفت نفخه اخيره است كه بشدت وقع در آن وقت واقع شود پس معنى آنست كه نباشد نزد واقع شدن قيامت نفخه كاذبه بلكه آن نفخه مصدق حدوث قيامت باشد و گويند كه كاذبه مصدرى است بمعنى تكذيب چون عافية كه مصدر عافات است و معنى اينكه نيست مر حادث شدن و ظاهر شدن آن را كذبى بلكه حدوث و ظهور آن حقست و صدق و براى وقوع آن هيچ دروغى موجود نيست و صاحب كشاف آورده كه ميتواند بود كه اين قول ماخوذ باشد از قول عرب كه كذبت فلانا نفسه فى الخطب العظيم يعنى دروغ گفت بفلان نفس او در امر عظيم و هايل و اين را در وقتى ميگويند كه نفس تشجيع صاحب خود كند بر مباشرت آن امر و او را كه گويد طاقت اين امر دارى بلكه زياده از آن پس متعرض آن شود و باك مدار و چون او مرتكب آن امر شود طاقت آن نياورد و عاجز و حيران فرو ماند پس بنا بر اين مراد حق سبحانه در اين قول آنست كه در آن روز هيچ نفسى نباشد كه با صاحب خود گويد آنچه نزد عطايم امور به او گفته باشد يعنى احتمال طاقت او بر امر عظيم در نظر او بيارايد زيرا كه جميع نفوس در آن روز در كمال عجز و مذلت باشد كما قال اللَّه تعالى كَالْفَراشِ الْمَبْثُوثِ و فراش مثلى است از براى ضعف و عجز و غرض از اخبار اين امر كه در نهايت شدت و عظمت است حث مردمانست بر استعداد و تهيهء اسباب براى آن و نيز به جهت اينست كه تقرير عظمت و شدت آن روز ميفرمايد بقوله * ( خافِضَةٌ ) * يعنى قيامت فرو برنده است و پست سازنده قومى را كه در دنيا مرتفع بوده باشد * ( رافِعَةٌ ) * بردارنده و بلند گردانندهء جماعتى كه در اين عالم منخفض باشند چه نزد وقوع واقعات عظيمه و حادثات شديده بعضى مردمان منخفض ميگردند بنوازل وضيعه و برخى ديگر از ايشان مرتفع ميشوند بمراتب رفيعه يا ذكر اينقول به جهت بيان احوال اشقيا و سعدا باشد در آن روز اسناد خفض و رفع بقيامت بر سبيل مجاز است يعنى حق سبحانه در وقت ساعت قيامت خافض اشقيا است باسفل السافلين از روى عدل و رافع سعدا است